از دانش آموزان کلاس خواستم در یک برگ کاغذ داستان زندگی یک برگ را بنویسند واز درسها وصحبتهایی که در کلاس علوم با هم در مورد فصلها وگیاهان داشتیم در نوشته هایشان استفاده کنند .

بعضی دانش آموزان به حدی این متن را زیبا نوشته بودند که تعجب مرا برانگیختند .لازم به ذکر است این دانشمندان کوچک من ،نوشته هایشان را در کلاس وبدون مشورت یا کمک بزرگتر ها نوشته اند.

اسامی بهترین نویسندگان داستان یک برگ(همراه با چند جمله جالب ایشان در همین متن) به شرح زیر است:

1.سبا صحت : ........در بهار سبز بودم ورنگ خوشگلی داشتم ..........در پاییز خشک شدم وبر زمین افتادم .............در هر فصلی به یک حالت بودم .

2.حورا سموعی:..........من تازه  به دنیا امده ام وبعضی وقتها یک گنجشک کنار من می نشیند حالا عید نوروز است.................هواکم کم سرد می شود وبرگ درختان کم شده است ساقه یمن هم شل شده ودارم بر زمین می افتم ..............

3.نرگس رضایی:..........وقتی تغییر رنگ می دهم  قرمز یا نارنجی میشوم من دوستان زیادی دارم ومی دانم که وقتی دوباره بهار شود برگهای زیادی به دنیا می ایند...............

4.رباب مومنی:..........حالا تابستان است وما بچه برگها خیلی تشنه هستیم وریشه های درخت به دنبال آب برای ما می گردند.خوش به حال آدمها که در تابستان به شنا می روند...........

5.فاطمه حیدری:.............در بهار به من خیلی خوش گذشت .در بهار درختان شکوفه می دهند وحالا در کنار من یک شکوفه ی  قشنگ وخوشرنگ هست.........

6.سیده فاطمه قدوسی:.......درفصل بعدی یعنی پاییز برگها از درخت می ریزند .برگ کوچولو هم مثل بقیه ی دوستانش روی زمین افتاد........

7.ریحانه مولایی:........کم کم تابستان از راه رسید ومن بزرگتر شدم .راستی نگفتم که اسم مادرم درخت است وخیلی دوستش دارم ؟...........

8.معصومه آقایی:.....در فصل پاییز برگها می ریزند ومدرسه ها باز می شوندودر فصل زمستان هیچ برگی بر درختی دیده نمیشود........

9.عفیفه طاهری:.......پاییز بود من خشک شده بودم واز درخت افتادم .یک پسر مرا برای کاردستی اش برداشت وبه خانه برد .دوستانم همانجا ماندندو تبدیل به کود شدند .....

10.ریحانه زارعی:..........تابستان رسید این برگ گرمش بود.بچه ها شاداب بودندو بازی می کردند واو انها را می دید وگرما را فراموش می کرد.................

11.زهرا صالحی:سلام بچه ها .من یک برگ هستم که رنگ سبز کم رنگی دارم .من دوستان زیادی دارم که همه مثل خودم هستند.....................در تابستان هوا گرم است ودر ان موقع رنگ سبز پررنگ می شود........

12.شایسته:................در بهار هر وقت باران می اید ما خیس می شویم  ..........در تابستان من از این بالا بچه ها را نگاه می کنم که شنا می کنند ای کاش من هم بچه بودم وشنا می کردم .................وقتی پاییز می شود من پایین می ریزم ومردم روی من پا می گذارند وخش خش می کنم ................